سديد الدين محمد عوفى

502

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

زفاف ادا كرد . چون بياع به سراى زن برآمد « 1 » زن در « 2 » پيش او آمد و گستاخ‌وار او را در كنار گرفت و بخنديد . مرد بياع « 3 » گفت : اين چه گستاخى است كه ملكه مىفرمايد « 4 » ؟ زن گفت : مرا « 5 » مىشناسى « 6 » ؟ گفت : نه « 7 » . گفت : من همان يار ديرينه و همان زن اولين توام ، پس حال شاه « 8 » و آزاد مردى او با مرد « 9 » بياع حكايت كرد « 10 » كه چون او را از مروت تو معلوم شد گرد « 11 » من نگشت و دست « 12 » بر « 13 » من به شهوت « 14 » دراز نكرد و چون زن « 15 » و مرد « 16 » دلدار دلجوى « 17 » به يكديگر « 18 » رسيدند « 19 » در رفاهيت و نعمت روزگار خوش « 20 » مىگذرانيدند . پس روزى شاه « 21 » از بياع پرسيد كه هيچ آرزويى دارى ؟ گفت : دارم و همانا آنست كه « 22 » اگرچه در « 23 » خدمت پادشاه « 24 » مطلوب دل و جان است و درين حضرت همه « 25 » دولت‌ها مرا روى نمود و همه اقبال‌ها استقبال من « 26 » كرد « 27 » اما مىخواهم كه يك‌بار به بغداد روم تا اثر نعمت شاه را دوست و دشمن بر من ببينند و اولياى مرا بدان مسرتى باشد و حاسدان از آن « 28 » رنجور شوند « 29 » . امير گفت : شش ماه ديگر مرا مهمان باش و بعد از آن به مباركى حركت فرماى . پس امير جماعتى از معتمدان خود « 30 » به بغداد فرستاد

--> ( 1 ) مج : بيامد ( 2 ) مج : نيز ( 3 ) مج - بياع ( 4 ) مپ 2 - كه ملكه مىفرمايد ( 5 ) متن : من ( 6 ) مج : نمىشناسى ( 7 ) مج : نى ( 8 ) مپ 2 : امير ( 9 ) متن و مپ 2 - مرد ( 10 ) مپ 2 : بگفت ( 11 ) مپ 2 : پيرامن ( 12 ) مج + به شهوت ( 13 ) مج : سوى ( 14 ) مپ 2 و مج - به ( 15 ) بنياد - زن ، مج + به شوى ، بنياد + بسوى ( 16 ) مج و بنياد - مرد ( 17 ) مپ 2 - و دلدار و دلجوى ، مپ 2 + هر دو ( 18 ) مج - به يكديگر ( 19 ) مج : رسيد ، متن و مپ 2 + عمر ( 20 ) مپ 2 - روزگار خويش ، مج - خوش ( 21 ) مپ 2 : اين امير ( 22 ) مج - گفت دارم . . . كه ( 23 ) مج - در ( 24 ) مپ 2 + كه ( 25 ) مپ 2 - همه ( 26 ) مج - من ( 27 ) مج : كرره ، مپ 2 - و همه اقبال . . . كرد ( 28 ) مج : وى ( 29 ) مپ 2 - و اولياى . . . رنجور شوند ( 30 ) مج + را پنهان از بياع